جمله رودها به دریا جاری می شود اما دریا پر نمی گردد ....
همه چیز پر از خستگی است که انسان آن را بیان نتواند کرد. چشم از دیدن سیر نمی شود و گوش از شنیدن سرشار.
آن چه بوده است همان است که خواهد بود، و آن چه شده است همان است که خواهد شد،و زیر آفتاب هیچ چیز تازه ای نیست .
" کتاب جامعه "
سلام د.ستای گلم. امیدوارم خوب باشین.
این آدرسه پروفایل منه. اگه مایل بودین یه نگاهی بهش بندازین.
http://ye-ninie-tanhaa.blogfa.com/profile/
ایشاا... هر کی میاد تو وبم و نظر نمیده کچل شه.
خوش باشین. دوست کوچیک شما :
نیوشا
نگاهی نکنم که دل کسی بلرزد،
راهی نروم که بی راهه باشد،
خطی ننویسم که آزار دهد کسی را،
یادم باشد که روز و روزگار خوش است،
همه چیز رو به راه هست و خوب،
تنها .....
تنها دل ما دل نیست.
تا دختر باغبان سحر سرنرسیده است.
امان از دست اسب های زمان که با صدای تیک تیک سمهایشان
بیدارش کرده اند.
سکوت شبستان غم را شکستم
قسم خورده بودم که عاشق نباشم،
به عشقت شکوه قسم را شکستم....
لیک هر آن کو به کمال رسد، هم چون استاد خویش باشد.
" انجیل لوقا، باب ۶، آیه ی ۴۰ "
بندبند وجودم همه در حسرت یک پرواز است.
من به پرواز نمی اندیشم....
به تو می اندیشم ،
که تو زیبا تر از اندیشه یک پروازی.....
آنگاه المیترا به سخن آمد و گفت:حال میخواهیم از مرگ بپرسیم.
پیامبر گفت:
شما میخواهید از راز مرگ سر در آورید.
اما این راز را چگونه پیدا میکنید،مگر آنکه او را در دل زندگی بجویید؟
اگر به راستی میخواهید روح مرگ راببینید ،دروازه ی دل خود را به روی زندگی باز کنید.
زیرا که زندگی ومرگ یک چیزند ،چنان که رودخانه و دریا هم یک یک چیزند.
دانش خاموش شما از هستی آن سوتر در ژرفای امیدها وآرزوهاتان خوابیده است.
وهمانگونه که دانه در زیر برف خواب میبیند،دل شما در رویای بهار سیر میکند.
به رویاها اعتماد کنید،زیرا که دروازه ی ابدیت در آن نهفته است.
ترس شما از مرگ لرزش جان آن چوپانی ست که در برابر پادشاه ایستاده است تا دست تفقدی بر شانه اش بگذارد.
آیا چوپان در زیر لرزش خود شاد نیست از این که نشان پادشاه را بر تن خواهد داشت؟
و با این همه آیا او از لرزش خود آگاه نیست؟
زیرا که مردن چیست،مگر برهنه ایستادن در باد و آب شدن در آفتاب؟
ونفس نکشیدن چیست،مگر آزاد کردن نفس از جزر و مد بی قرار،چنان که بالا برود و بگسترد وبی هیچ مانعی خدا را بجوید؟
فقط آنگاه که از چشمه ی سکوت بنوشید به راستی میتوانید سرود بخوانید.
وآنگاه که به قله ی کوه رسیده باشید بالا رفتن را آغاز میکنید.
وروزی که زمین اندام های شما را فرا میخواند،آنگاه است که به راستی به رقص میآیید.
بد جور حالم گرفته. اصلاْ سال خوبی رو شروع نکردم. خدا به آخرش رحم کنه. نمی دونم چی باید بگم. اصلاْ باید حرف بزنم یا نه.
وااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااای
کم آوردم به خدا. چرا همه چی روز به روز و سال به سال بدتر می شه.
شما رو به خدا دعا کنین از وضعیت راحت شم. کم آورددددددددددددددم.
فقط دعا کنین راحت شم.
حالتون که خوبه؟
حتماْ شما هم مثه نیوشا، همه حموم رفتین و دوده موده هاتونم گرفتین و دندونای مسواک زده منتظرین تا این چند ساعت آخر هم بگذره . سال نو رو جشن بگیرین. امیدوارم که سالی پر از برکت و سلامتی براتون باشه.
عاقبت به خیری همتون و از خدا می خوام.
این حقیر رو هم لحظه سال تحویل دعا کنین.
ایام به کام . پیروز و سر بلند باشید.


